تبلیغات
ღ ღ ღفریاد خاموش ღ ღ ღ - جدایی! 3/>
تاریخ : پنجشنبه 24 مرداد 1392 | 05:47 ب.ظ | نویسنده : باران


تا حالا راجع به جدایی فکر کردی، حتما هم براتون پیش اومده که از کسی‌ یا چیزی باید جدا میشدید که خیلی‌ براتون عزیز بوده، حتما براتون پیش اومده، که بعد از این همه دلتنگی‌ و ناراحتی‌ به یه حدی برسید که بگید، باید رها کرد، باید گذشت و رفت و باید نبود. گاهی‌ اونقدر این دل‌کندن از چیز‌ها و یا آدم‌هایی‌ که دوسشون داریم زیاد میشه که دیگه بالاخره یک روزی میاد که میفهمی، این بازی روزگار است ، که باید فقط با این باور زندگی‌ کرد که هیچ چیز جاودان نیست.

هنوز یادمه وقتی‌ که ۷ یا ۸ ساله بودم و عروسک هم را جایی‌ میگذاشتم که پیداشون نمیکردم ، زار زار واسشون گریه می‌کردم و دیگه حتا نمی‌خواستم بدون وجود عروسک هام زندگی‌ کنم، و همه چیز برام بی‌ معنی‌ میشد. 

هنوز تو خاطرم هست وقتی‌ که با ۱۱ سالگی عروسک مورد علاقم را که کادو ی تولدم هم بود، یک بار گم کردم چقدر غصه میخوردم و هر شب خوابش را میدیدم، خواب میدیدم که پیداش کردم و کلی‌ ذوق می‌کردم. 

وقتی‌ ۱۶ سال شدم، و اولین دفتر شعر هام را که برام خیلی‌ ارزش مند بود، گم کردم، حسابی‌ ناراحت شدم و حتا دیگه دوست نداشتم شعر بنویسم، چون اون‌ها برام خیلی‌ عزیز بودن...

اما حالا که ۲۰ ساله شدم نه برای گم شدن عروسک هام زار زار گریه می‌کنم و نه اینکه با نبود عروسک مورد علاقه‌ام هر شب خواب میبینم، با این حال که الان خیلی‌ وقت نمی‌دونم کجاست ! دیگه حتا فکر کردن به اولین دفتر شعر‌ام هم منو ناراحت نمی‌کنه . و این بازی روزگار و حقیقت هم همینه...

گاهی‌ همین طور میشود، که تنها عادت میکنی‌ که هیچ چیز جاودان نیست و دلبستگی چیزی جز آزار دل‌ نیست. حالا که من دلم را آزار داده ام، مانده‌ام چه کنم ! 

باران



  • علی شش
  • سرکه
  • کارت شارژ همراه اول