تبلیغات
ღ ღ ღفریاد خاموش ღ ღ ღ - وطن می‌‌خواهمت....
تاریخ : شنبه 4 دی 1389 | 09:28 ق.ظ | نویسنده : باران
شاید باورش سخت باشه اما حقیقت دارم نیمدم بد از این همه مدت این حرف‌ها را بزنم اومدم بگم که همتون را دوست دارم و بازم بر می‌گردم

غریب بودن تنها مشکل نیست ،غریبه شدن سخته،غریب شدن به وطنت و به زبان مادریت و به هر چی‌ که داشتی.سخته دلتنگ شدن ،دلتنگ شدن برای چیز‌های که هیچ وقت فکرش را نمی‌کردی که روزی برات مهم باشن و دلتنگ شدن حتئ برای چیز‌های که کسی‌ نتونه ترا بفهمه.
خسته میشم وقتی‌ توی خیابون،همش خارجی‌ میبینم و چشم هام را میبندم و آرزو می‌کنم ،تا توی خیابون دوباره هم وطن ببینم و چیزی برام رنگ غریبگی نداشته باشه.
بعضی‌ وقت‌ها ،تنفر انگیز می‌شه که بخوای توی خیابون از شینیدن زبان مادریت محروم بشی‌ و باید زبانی را بشنوی و بهش عادت کنی‌ که هیچ چیزی باهاش نداری.
بعضی‌ وقت‌ها دلتنگ میشم ،دلتنگ کوچیک‌ترین چیز‌ها ،اون کوچیک‌ترین چیز‌های که برای دوباره دیدنشون حاضرم همه کار بکنم.
دیروز بود آره همین دیروز،د‌ی دلم تنگ شده بود،که روی دیوار‌های شهر ،فارسی ببینم ،همین نوشته‌های که روی دیوار‌ها با اسپری‌های رنگی‌ نوشته میشن و برای همه نمای شهر را زشت می‌کنه،دیدن دوباره اش  به من آرامش میده و می‌تونم احساس کنم که همه چیز را دوباره پس گرفتم.
دلم تنگ می‌شه و می‌خوام وقتی‌ تلویزیون را روشن می‌کنم،دوباره فارسی بشنوم،دوباره جمعه بشه و توی خونه تعطیل باشم و با همون حالا و هوای همیشگی‌،فیتیله جمعه تعطیل را نگاه کنم،نمیدونم برنامه فیتیله جمعه تعطیل هنوز هست یا نه ،اما دلتنگم براش،برای اونی که جمعه هام باهاش سر میشد .با بازی بسکتبالی که اول صبح ،توی تلویزیون پخش میشد و اخبار‌های شبانگاهی و همه  و همه و همه....
هنوز ایرانی‌ می‌مانم..........



  • علی شش
  • سرکه
  • کارت شارژ همراه اول